تبلیغات
کاردرمانی - درد سر
 
▒▒"ما همچنان هستیم،ارگوتراپــی حمایتتــــ مـی کنیم"▒▒

درد سر

نوشته شده توسط :بهزاد قاسمی
سه شنبه 1 فروردین 1391-ساعت 09 و 00 دقیقه و 59 ثانیه

Haft

khan


و اما بگم از سال نو ، روز نو، هفت سین .شب های عید خیلی

سرمون شلوغ می شد اما امسال یک سالی بود خدا

دیگه نیارد واسمون ، بشین پا قصّم تا براتون بگم:

شب های عید ، از این سرا که بیگانه نیستید آدم خیلی کار میکند ،

نه این جور ، خوب بالاخره بعد یک سال باید از

زحمات چرک پیشکسوت قدردانی کرد ، ما هم تو روز خیلی کار

کرده بودیم ،آ... پیشی خودم گفته بودم که اگر

شمر هم کارفرما باشه اجازه می دهد عصر یکم بخوابیم اما بعد

از 10 دقیقه دیدم مادرم دارد قربون صدقه

می ره که پاشو ما هم خودمونو زدیم به اون راهاما انگار فایده

نداشت کم کم صدا ناله و نفرین بلند شد

دیدم هوا پسه از خواب پا شدم فهمیدم که مادرم یه نقشایی برام

کشیده ، گفتم : ننه بگو که مادرم گفت که باید

بری دنبال هفت سین آخه اون سال دادام تازه عقد کرده بود

آ....قرار بود برای زن دادام عیدی ببریم منم بچه

آخری آ...تو سری خور منم گفتم( انه کان ظلوما جهولا  ) لباس

عوض کردم رفتم کفش بپوشم که همچین که

بند کفشو کشیدم دیدم زیوارش در رفت به مادرم گفتم : خوب ننه

پول بده تا برم که مادر گفت تو که این طوری

نبودی آ....میدونی  که دست وبالم تنگه آ....حالا از عیدی بی بی

خرج کن تا بعد عید پسد بدهم گفتم پس کفش

نو کی بخرم که مادرم گفت خجالت بکش کفش تو مهمتره یا آبرو

داداشید منم سوار چرخ شدم

رفتم  در دکان آمیرزا حسن فرنی فروش که دم عید سمنو می

پخت . دیدم دم در دکان شلوغه بی خیال شدم

رفتم تو بانک تا سکه نو بگیرم یه هو آقای شهابی رییس بانک را

دیدم  سلام کردم به زور یه سری تکون داد

آخه چند وقت پیش باش دعوام شده بود به یکی از کارمند های

بانک اشاره کرد که بیاد بعد از چند لحظه کارمند

گفت پول و سکه نو در بساط نداریم  خوب کاریش نمی شد بکنیم

راهمون را گرفتیم رفتیم . رفتم در دکان میرزا

رضا عطار که یه پارچه سیاه زده بودن در دکان که با نهایت تاسف

و اینا و اینا میرزا به دیار باقی شتافت ، خدابیامرز

حساب سن وسالش که از دست خلق الله در رفته بود . اینم از

سماق . راه افتادم رفتم میدان امام تا گز بخرم

رفیقم تو اون دکان کار می کرد هرچی نگاه کردم دیدم نیست

سراغشو گرفتم که دیدم صاحب دکان آمد مچ من را

گرفت که بگو با پول دخل چی کار کردی خوب منم که فهمیدم

قضیه چیه شروع کردم به داد زدن که صاحب دکان

هم چین که دید داره آبروش می ره بی خیال ما شد منم فرار

کردم . رفتم دنبال  سیر  به سبزی فروشه گفتم آقا

یه دو تا بوته از این سیر ها را بده مرده گفت می شد 10 تومان

گفتم مگه لب گردنس یارو هم گفت برو از پایین

گردنه بخر منم گفتم خوب می رم ، اما هزار تا فحش به خودم

دادم رفتم تا از سمنو  حد اقل جا نمونم دیگه شب

شده بود رسیدم در دکان آمیرزا حسن که داشت می زد تو سر

پسرش که آره کره خر آخه چند بار بهت گفتم که

لامپ را نظر بالا سر دیگ حالا من چه طوری یه دیگ پر از خرده

شیشه را بدم دست مردم . منم سرم را انداختم

ته رفتم خونه که می خواستم ابراز شرمندگی کنم که دیدم همه

خونه شال و کلاه کردن که برن مادرم گفت که

چرا دیر کردی آ....حالا خوب شد که چیزی نخریدی آخه باجی

پورانت همه کارها را کرده گفتم پس یه دو دقیقه

 وایسید تا من لباس پولو خوری را بپوشم تا بریم که مادرم گفت با
 
                
این کفشا آکله وایسادی پا آبرو دادات .بله

نویسنده: بهزاد قاسمی





سلام بر شما دوستان عزیز که ما نتوانستیم دوریشان را تحمل کنیم قضیه ما هم شده مثل علی آقای پروین نهایت توانمان برای دوری از دوستان 24 ساعت بیشتر نیست و دوباره مجبور به بازگشت می شویم .




نظرات() 


Where are the femur tibia and fibula?
شنبه 18 شهریور 1396 ساعت 02 و 52 دقیقه و 31 ثانیه
Link exchange is nothing else however it is just placing the other person's weblog link
on your page at proper place and other person will also do similar in favor of you.
How long do you grow during puberty?
سه شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 20 و 53 دقیقه و 45 ثانیه
Hello there I am so glad I found your web site, I really found
you by mistake, while I was browsing on Bing for something else, Anyways I am
here now and would just like to say thanks for a remarkable post and a all round enjoyable blog (I also love the theme/design), I
don’t have time to read through it all at
the moment but I have bookmarked it and also
added in your RSS feeds, so when I have time I will be
back to read a great deal more, Please do keep up the
fantastic work.
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 ساعت 08 و 14 دقیقه و 34 ثانیه
That is very attention-grabbing, You are a very professional
blogger. I've joined your feed and look ahead to in search of extra
of your excellent post. Also, I've shared your site in my social networks
سفلایی
سه شنبه 15 فروردین 1391 ساعت 08 و 20 دقیقه و 12 ثانیه
سلام اقا بهزاد.ممنون که با مطلبای باحالت به وبلاگ رونق دادی.
پاسخ بهزاد قاسمی : نوکر شما قابل نداشت.
zare
یکشنبه 6 فروردین 1391 ساعت 17 و 16 دقیقه و 03 ثانیه
سلامچرا هیچ کی نیستپس این آمار بازدید چیو نشون میده
لینک زیر هفت سینی که تو میدون اصلی شهرمون(امیر چقماق) درست کردن رو نشون میده خیلی دوست دارم ببینم شهرای دیگه چجور چیدنبهزاد تو فراموش نکنیا یه عکس ازش بذار ممنوناصفهان تو نقش جهان چیدن یا زاینده رود(کنار33پل)
پاسخ بهزاد قاسمی : یه چند تا عکس می ذارم ، خدا بخواد.
zare
جمعه 4 فروردین 1391 ساعت 21 و 23 دقیقه و 21 ثانیه
یه آهان دیگه(آهان داشت یادم میرفت)
خوش اومدی
پاسخ بهزاد قاسمی : چه کنیم دیگه.
zare
جمعه 4 فروردین 1391 ساعت 21 و 19 دقیقه و 05 ثانیه
سلام م م
اول بذا یخده بخندیم دادا
ببین کارادو
پول تو دخل مردم برمیداری که بری کفش بگیری آهانخودتو میزنی به خواب که کارای خونه رو انجام ندی آهانبا رئیس بانک دعوا میکنی که پول نو بهت ندن آهانیعنی تو نمیدونی قیمت سیر همراه ارز میره بالا آهانو هزاران آهان دیگر...
پسر یخده سیاست داشته باش
مث من
2روز اول که تازه رسیده بودم بهونه داشتم همه ی کارا رو داداشم&خانومش&مادر&خواهرم انجامش دادن(تقریبا همه ی کارا رو بجز شیشه ها که گذاشته بودند واسه من)منم چون هوا بد بود(تو شهر ما جز گردوخاک((دولخ یا طیفون که ما یزدی ها میگیم))چیز دیگه ای نمیاد)بهونه کردم که اگه الان تمیز کنم باز فردا کثیف میشهگذاشتن تا روز آخر که از صبح که بیدار شدم زدم بیرونو تا 3-4 فردا صبح بیرون بودم(صبح روز عید)بلاخره از کار خونه که اینجور در رفتمواسه خرید هم یه جوری میپیچوندم که که کلا مادر رو از خرید منصرف میکردم(به دلیل تنگی وقت از گفتن جزئیات چشم پوشی میکنم)
و این بود یه گوشه ای از حکایت ما
پاسخ بهزاد قاسمی : قربان شما ، تازه رسیدم خیلی نمی تونم پر حرفی کنم.
masoud
پنجشنبه 3 فروردین 1391 ساعت 22 و 18 دقیقه و 46 ثانیه
آقا بهزاد عیدت مبارک.
مطلبت خوب بود.
پاسخ بهزاد قاسمی : سلام ،تشکر. شرمنده دیگه دیر شد.
احسان جمشیدیان
سه شنبه 1 فروردین 1391 ساعت 12 و 56 دقیقه و 54 ثانیه
بچه ها عیدتون مبارك.
سال خوب و پر از موفقیتی داشته باشید.
به كام تو گردد سپهر بلند/دلت شاد باد و تنت بی گزند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:



Up Page





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox